دختر ۱۸ ساله، قربانی پسر شیطان صفت شد
دختر جوانی که بعد از آزار و اذیت از سوی یک پسر جوان توسط پدرش مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود برای شکایت به دادسرای جنایی تبریز مراجعه کرد.
این دختر ۱۸ ساله که فرزانه نام دارد در شکایت خود گفت؛ چند سال بود که با پسری به نام سینا رابطه داشتم، البته این رابطه فقط در حد صحبت کردن بود و من برای پر کردن تنهایی ام دست به چنین کاری می زدم. بد رفتاری هایی که در خانه با من می شد باعث شد نتوانم در منزل با کسی حرف بزنم و کاملاً تنها بودم به همین خاطر یک روز وقتی پدر و مادرم در خانه نبودند، سینا به منزل ما آمد و مرا مورد آزار قرار داد، او قدرتش از من بیشتر بود و نتوانستم در برابرش مقاومت کنم. هنوز سینا در خانه بود که پدرم سر رسید و سینا با دیدن وی پا به فرار گذاشت، پدرم که به شدت عصبانی شده بود مرا به باد کتک گرفت و تا سر حد مرگ مرا زد.
فرزانه در ادامه گفت؛ از زمانی که به یاد می آورم همیشه مورد آزار پدرم بودم، او مرد بد اخلاق و بدرفتاری است و هر وقت مادرم در خانه نباشد به بهانه های مختلف کتکم می زند. من یک برادر دیگر هم دارم اما پدرم فقط با من بدرفتاری می کند. هر چند رابطه خوبی با مادرم دارم و او زن مهربانی است اما نمی تواند در برابر کارهایی که پدرم می کند، عکس العملی نشان دهد.
فرزانه در مورد نحوه آشنایی اش با سینا گفت؛ یک روز وقتی داشتم از مدرسه به خانه می رفتم، پدرم را دیدم که با عصبانیت جلو آمد بدون کلامی مرا مقابل چشمان هم مدرسه یی هایم به شدت کتک زد. او موهایم را دور دستش پیچید و کشان کشان به خانه برد، در تمام این مدت نمی دانستم که چرا این کار را می کند و فقط التماس می کردم دیگر مرا کتک نزند. وقتی به خانه رسیدیم پدرم با عصبانیت گفت؛ چرا موهای سرت بیرون بود. من از عمد موهایم را بیرون نگذاشته بودم و سهواً چند تار مویم بیرون بود. قسم خوردم که به عمد این کار را نکردم، اما حرفم را باور نکرد و باز هم کتکم زد. مادرم هم نمی توانست جلوی کارهایش را بگیرد، پدرم بعد از اینکه از کتک زدن من خسته شد ماشین ریش تراشش را آورد و موهایم را از ته تراشید، صورت کبود و موهای تراشیده ام شرایطی را فراهم کرده بود که نمی توانستم از خانه خارج شوم و مدت طولانی را در خانه ماندم.
بعد از مدتی وقتی از منزل خارج شدم، سینا سر راهم قرار گرفت و از من خواست که با او رابطه برقرار کنم، من که به شدت تنها بودم پیشنهاد وی را قبول کردم. فرزانه افزود؛ من مدت ها بود که با سینا رابطه داشتم و او به من پیشنهاد ازدواج داده بود و اصرار داشت خانه ما را ببیند. روز حادثه وقتی پدر و مادرم به میهمانی رفتند و من در خانه تنها شدم به سینا زنگ زدم که بیاید، نمی دانستم که نیت شومی در سر دارد. وقتی وارد خانه شد به شدت مرا مورد آزار قرار داد و در این هنگام هم پدرم رسید، سینا فرار کرد و پدرم مرا تا جایی که توان داشت کتک زد. این گزارش حاکی است، پرونده فرزانه در دادسرا در حال رسیدگی است.
انتقام کور 4 مرد هوسران از دختر فراري
4 مرد که يک دختر فراري را به انگيزه انتقام ربوده و با انتقال به باغي متروکه در کرج به او آزار رسانده بودند، در پي دو عمليات جداگانه از سوي کارآگاهان جنايي پليس آگاهي استان تهران دستگير شدند.
يک هفته قبل مردي به شعبه پنجم بازپرسي دادسراي امور جنايي کرج مراجعه و با ارائه دادخواستي ، ماجراي فرار دختر 19 ساله خود را به نام «تيسا» گزارش کرد و گفت: دخترم براي سومين بار از منزلمان که در يکي از شهرهاي غرب کشور است ، متواري شده و اکنون در کرج به سر مي برد.
به دنبال اين دادخواست ، پرونده براي ادامه تحقيقات به اداره جنايي پليس آگاهي استان تهران ارسال شد و کارآگاهان جنايي تحقيقات گسترده اي را در اين زمينه آغاز کردند تا اين که شامگاه 14 دي ماه ، دختر فراري در حالي که با تهديد قمه ، نگهبان مرکز تجاري مهستان در بلوار نبوت کرج را گروگان گرفته بود، شناسايي و دستگير کردند که معلوم شد وي براي نجات پسر مورد علاقه اش که در بازداشتگاه پليس آگاهي استان تهران به سر مي برد گروگانگيري کرده است.
در ادامه تحقيق از دختر فراري مشخص شد، او پس از سومين مرتبه که از منزل فرار کرده ، گرفتار باندهاي فساد، سرقت و قاچاقچيان مواد مخدر (شيشه) شده و از سوي 2 نفر از اعضاي يکي از باندها مورد آزار و اذيت قرار گرفته و مردان شرور اقدام به تهيه فيلم و عکس از وي کرده اند و پس از فرار از چنگال آنها، قصد تنبيه 4 مرد را که پسر مورد علاقه اش را کتک زده بودند، داشته که در دام شيطاني آنها گرفتار شده است.
به دنبال اظهارات دختر فراري ، 6 همدستش هم دستگير شدند و به جرايم خود اعتراف کردند.جستجوي پليسي براي يافتن 4 مرد ادامه پيدا کرد تا اين که آنها در پي دو عمليات جداگانه 3 روز قبل در محله فرديس کرج شناسايي و دستگير شدند.
با انتقال متهمان به مرکز پليس ، آنها جداگانه مورد بازجويي قرار گرفتند و به جرايم خود اعتراف کردند.
اعتراف به انتقام
جعفر يکي از متهمان در اظهاراتش به پليس گفت: ما قصد آزار رساندن به او را نداشتيم. خودش باعث شد تا اين نقشه شوم را درباره او عملي کنيم. من و يکي از دوستانم با حسن پسر مورد علاقه تيسا اختلاف داشتيم و يک روز به منزل وي در فرديس رفتيم و چند نفري او را کتک زديم و مجروح کرديم.
2 روز بعد تيسا براي ما پيغام فرستاد که او را ببينيم و درباره علت درگيري با او حرف بزنيم. وقتي براي اين ديدار پافشاري کرد، تصميم گرفتيم او را کتک بزنيم.
متهم ادامه داد: به همين خاطر او را به محل کارم کشاندم و پس از مشاجره با وي ، درگير شديم. با داد و فرياد دوستانم را خبر کردم و 4 نفري به او حمله کرديم و با زور و تهديد او را داخل خودرويي انداختيم و به يک باغ متروکه در اطراف محله فرديس برديم و او را مورد آزار و اذيت قرار داديم ، بعد هم در يکي از محله هاي کرج رهايش کرديم.
بنابراين گزارش ، به دنبال اظهارات 4 مرد آزارگر، آنها با قرار قانوني از سوي بازپرس کرمي ، رئيس شعبه پنجم دادسراي امور جنايي کرج روانه بازداشتگاه پليس شدند تا تحقيقات تکميلي از آنها صورت گيرد.
راز های شگفت انگيز از زندگي انیشتين
هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول[e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده كنيد!
1-او با سر بزرگ متولد شد
وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.
2-حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي بچه هاي كوچك بود.
3-او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود
انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او “من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.
4-او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود احساس نمي كرد.
5-علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت
انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟
6-او فقط يكبار رانندگي كرد
انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد:چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد”سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
7-الهام گر او يك قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.
8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است..

