چند میگیری تنت رو بفروشی
خودم را ميفروشم———————0914—————–0935 رعنا حيدرحسيني دانشجوي رشته كامپيوتر دانشگاه ازاد تبريز
——————————متن بالا کامن یکی از خواننده های وبلاگ ژنوس بود————————————-
چند….؟ به چه قیمتی….؟ فکر کن من خریدارتم! می خوای برام چی کار کنی…؟ به خاطر چند هزار تومن آلت یه مرد رو به دهن می گیری…..؟ خیلی سعی می کنم درکت کنم ولی نمی شه.
از عذر می خوام چون مجبورم اطلاعات تماست رو پاک کنم.تو دانشگاه آزاد درس می خونی اونم رشته کامپیوتر پس نتیجه می گیریم هزینه دانشگاهت خیلی بالاست، شاید به همین خاطر دست به تن فروشی زدی؟ ولی آیا تو مجبوری همچنین کاری رو انجام بدی فقط برای تهیه مخارج تحصیل…؟
خیلی سعی می کنم درکت کنم ولی نمیشه
صدای زنگ تلفن
صدای زنگ تلفن – دخترک گوشی رو بر میداره – سلام . کیه؟
- سلامدختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده
بهش!
- نمیشه! –
چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون
بستن! …
سکوت …
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا! … … چند دقیقه بعد …
- بابا جون گفتم
خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد
بعد با عجله از اطاق اومد بیرون
همینطور که از پله ها میدوید هول شد
پاش سر خورد با کله اومد پایین.
نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر.
ولی دیروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی
یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون تو خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ……….. نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!
بابا ژینوس چیه جون مادرتون بگید ژنوس
فرهنگستان لغت وبلاگستان اعلام کرد:
زین پس به جای واژه غریب و نامانوس ژینوس بنویسید ژنوس
قابل توجه تمام دوستانی که به ما لینک دادن و تو وبلاگاشون نوشتن ژینوس
ما می توانیم
آقا اصلا کی گفته شما می توانید اگه اینجوری بود که هرکی از راه برسه برا اینکه رئیس جمهور بشه بگه ما می توانیم که دیگه سنگ رو سنگ بند نبود….!
چیه می پرسین حتما این نویسنده ژنوس دیوونه شده و داره هزیون میگه ( هزیون رو با کدوم ه ح می نویسن ) ولی نه
داشتم تیترای سایت تابناک رو می خوندم که یه دفعه به این تیتر برخورد کردم:
ترانههاي انتخاباتي اوباما، همان شعار احمدينژاد
اینجوری بود که روی لینک کلیک کردم و وارد شدم دیدم نوشته ترانه هایی رو که بین سخنرانی های باراک اوباما پخش می کردن تویه یه آلبوم با نام “Yes We Can ” جمع آوری کردن و دارن سی دی شو 30$ میفروشن.
البته قیمتش منو ناراحت نکرد ها اینکه الکی از شعار انتخاباتی ( عمل ) احمدی نژاد برای کسب رای استفاده می کنن منو شاکی کرده آخه عزیز من تو که نمی تونی بری سفرهای استانی چرا این حرفا رو می زنی…. ها..؟تویی که وسط خیابون نماز نمی خونی چرا این حرفا رو می زنی… ها..؟تو که وقتی رئیس جمهور بشی می خوای فامیلات رو بزاری سر کار…یکی بشه سر تیم حفاظتت پدر خانوم پسرت بشه دست راستت….. تو که خواهرت رو می خوای عضو شورای شهر نیویورک بکنی…. آخه چرا این حرفا رو میزنی…درسته اسمت حسین باراک اوباماست و با ما فامیلی ولی دلیل نمیشه ادای رئیس جمهور مردمی ما رو در بیاری و هی شعارای اونو بدی و بگی ما می توانیم … ما می توانیم … نه برادر من شما نمی توانید شما حرفتون با عملتون یکی نیست فقط شعار میدین….. اگه یکم به شعارای حاج محمود ما دقت کنین می بینین از 100 در صد 102 در صدش عملی شده و اون 0/5 در صدی هم که عملی نشده به خاطر کار شکنی جریانهای مخالف دولت بوده …..فهمیدی برادر من الکی نیست که بگی ما می توانیم و بری کاندید بشی حالا که شعار احمدی نژاد رو کپی برداری کردی لا افل از رفتار و عملکردش هم کپی برداری کن.
—————————————–
زیر نوشت:
………….حالا که شعار احمدی نژاد رو کپی برداری کردی لا اقل از رفتار و عملکردش هم کپی برداری کن….(شاید ما بهتون رسیدیم)
صادرات دین مبین اسلام توسط احمدی نژاد
بعد از سفر رئیس جمهور بولیوی، یكی از فقیرترین كشورهای جهان به ایران
و پذیرایی ساده و بی تكلف آقای احمدی نژاد از آقای مورالس،
شاهد ایرادهای بنی اسرائیلی عده ای كج فهم بودیم !
ولی آیا ساده زیستی در دین اسلام نهی شده است ؟
یا اینكه ساده زیستی یكی از مهمترین توصیه های دین اسلام است ؟
مطمئنا با توجه به ساده زیستی ائمه، یكی از مهمترین اركان در انتشار دین،
مسئله ساده زیستی است.
لطفاً به عكس زیر دقت كنید:
آقای احمدی نژاد درحالی كه سادگی ایشان در حال فوران است
به استقبال رئیس جمهور مستضعف بولیوی رفته است !!!
به زیر بغل آقای احمدی نژاد توجه كنید !!!
نه تنها زیر بغل ایشان پاره است
بلكه قامت رشید آقای احمدی نژاد طوری زاویه بندی شده است
كه تمام عكاسان و خبرنگاران به راحتی بتوانند سادگی و پارگی ایشان را
به كل جهان مخابره كنند !!!
آیا شما روش بهتری برای تبلیغ دین و فرهنگ سراغ دارید ؟؟؟

دومین گیری كه به آقای احمدی نژاد دادند این بود كه
چرا ایشون یك كمونیست سرخ پوست رو آورده سر سفره افطار ؟!؟
سفره ای كه انقدر برای ما مقدسه!!!
در جواب این آقایون هم باید گفت:
این كار آقای احمدی نژاد یك كار تبلیغی خیلی بزرگه كه از هركسی بر نمیاد.
مگه چه عیبی داره كمونیستها و سرخ پوست ها هم سر سفره افطار بشینن؟
آقای الهام جواب دندان شكنی به این ایراد داده اند،
ایشان فرموده اند : سفره افطار سفره خداست، خدا كه بخیل نیست.
تازه، خدارو چه دیدید، شاید یه دفعه بگیره و عمو مورالس مسلمون بشه !!!
به سفره ساده زیر نگاه كنید!! اسلام یعنی این. یعنی سادگی و پارگی.
علامه مجلسی در جلد هشت صد و شصت و سه هزارو نهصد و بیست و هفتم
از كتاب شریف بحارالانوار به نقل از امام معصوم می فرمایند:
ظاهر اسلام را درست كنید، باطنش خود به خود درست می شود.

ببینید آقای احمدی نژاد چقدر ساده زیست هستند!!!
خدا وكیلی سفره آقای احمدی نژاد رو با سفره زیر مقایسه كنید،
ببینید عثمان و نوچش مروان حكم دور چه سفره ای نشستن.

خیلی ها به آقای احمدی نژاد گیر دادن كه شما در مناسبات بین المللی،
شئونات اسلامی رو رعایت نمی كنید. واقعاً این حرف خیلی عجیبه !؟!؟
همه میدونن آقای احمدی نژاد اسلام ناطق هستند،
پس چطور عده ای چنین تهمت هایی به ایشون می زنن؟؟
این مردم حقشونه یه مرتد مثل خاتمی رئیس جمهورشون باشه!
اون موقع نمیگن شئونات اسلامی رعایت نمی شه !!
عكسهای زیر رو با هم مقایسه كنید تا متوجه بشید:
دیو چو بیرون رود همای اوج سعادت به دام ما افتد
كه سعدی گفته یعنی چه ؟
خاتمی بلند میشه میره ایتالیا با دخترا دست میده، بهش گیر نمیدن.
اونوقت احمدی نژاد بدبخت كه بخاطره خوشگلیش از همه جای دنیا
دخترا و زنها میان تا باهاش دست بدن، مجبوره هزار جور شكلك
از خودش در بیاره تا باهاشون دست نده !






و اما گیر بعدی كه به آقای احمدی نژاد میدن اینه:
كه چرا با كشورهایی مثل بولیوی، ونزوئلا و زیمبابوه پسرخاله شده
و با بقیه كشورهای جهان رابطه برقرار نمی كنه ؟؟؟
این دیگه ته ایراد بنی اسرائیلیه! مگه كورید!!!
نمی بینید ایشون با كل جهان در ارتباط هستند؟؟
حالا به هفت هشتا قطعنامه بی ارزش نگاه نكنید
كه یه كشور هم به نفع ما رای نداده،
مهم ارتباطه كه با همه داریم.
خود این قطعنامه ها نوعی رابطه محسوب میشن !!! نمیشن ؟؟؟
الكی نیست كه آقای احمدی نژاد به برادر هوگو چاوز میگه
ایران خانه دوم شماست. این یعنی ته ارتباط با جهان!
وقتی ایران خانه دوم برادر چاوز باشه، طبیعتاً اتاق خواب برادر چاوز هم
منزل آقای احمدی نژاده !!! ببینید رابطه چقدر تنگاتنگه !!!
حتی قرار بود برادر چاوز هم، همراه برادر مورالس بیایند ایران،
ولی بخاطر مشغله زیادی كه همیشه دامن گیر ایشان است،
این ماه نتوانستند به خانه دوم خودشان بیایند حتماً خبر دارید
برنامه برادر چاوز چقدر فشرده است، بجز روزهای شنبه، همه روزه،
صبحها در این كشور كودتا می شود و ایشان از حكومت بركنار می شوند
و بعدازظهر كودتاچیان شكست می خورند و ایشان دوباره ابقا می شوند،
روزهای شنبه هم ایشون مراسم دست بوسی از فاحشه ها
و بازیگران فیلمهای پورنو جهان را دارند.







ببینید، همون فردی كه دستان نائومی كمبل سوپرمدل معروف انگلیسی رو میبوسه
و كاترین لارن فاحشه آمریكایی رو به آغوش میكشه.
چقدر انسان ملكوتی و پاكیه كه آقای احمدی نژاد رو به آغوش میكشه
و به دست بوسی رهبر معظم انقلاب (لطفاً سه صلوات عنایت بفرمائید) مشرف میشه.
درست چند روز بعد از گرفته شدن عكس زیر در كاراكاس،
برادر چاوز به خانه دوم خود آمدند و بوسه های تاریخی و دشمن كش خود را
نثار جانشینان امام زمان كردند.





خانم سیاه پوست در عكس زیر :
نائومی كمبل فاحشه معروف انگلیسی است
كه در یكی از عكسهای بالا برادر چاوز دست مبارك ایشون رو می بوسه
دو عكس زیر در یك هفته و در ماه اكتبر گرفته شدن،
در ضمن ترتیب دو عكس زیر از نظر زمانی رعایت شده است.

به گفته آقای احمدی نژاد:
روحیه برادر چاوز قرابت زیادی به روحیات اسلامی داره.
البته به قول حافظ: چیزی كه عیان است نه آنكه عطار بگوید،
هركسی كه این تصاویر رو ببینه به روحیات اسلامی این بزرگوار پی می بره،
ایشون در تعدد ازدواج یدطولایی دارن
و اكثراً هم با مفسدین و فاحشه ها ازدواج می كنند.
تا آنها را هدایت كنند.
البته ازدواج كه نه، نوعی روابط عاطفی شدید سرخ پوستی!!
درضمن، آقای احمدی نژاد اذكار روح بخش صیغه رو به ایشون یاد داده اند
تا مراتب سلوك عرفانی برادر چاوز به فنا الله نزدیكتر بشه !
ایشون هم بعد از اینكه طعم دین رحمت و مغفرت رو بوسیله نعمت صیغه
چشیدند، فرمودند عجب دین باحالی دارید!!!
و قول داده اند در اولین فرصت به خانه دوم خود بیایند
و بعد از گفتن شهادتین و انجام فریضه ختنه
به دین اسلام تشرف فرمایند.

خیلی ها فكر میكنند كه سفرهای استانی و دیدارهای مردمی
مخصوص آقای احمدی نژاده و هیچ رئیس جمهور دیگه ای از این
كرامتها نداره، در صورتیكه برادر چاوز هم مانند آقای احمدی نژاد
دیدارهای مردمی داره.
به عكس زیر دقت كنید تا متوجه بشید برای چی ایران خانه دوم برادر چاوز است
و مردم ونزوئلا برادران ما ایرانیها هستند؟!؟!؟
بله، دلیلش فرهنگ یكسان ایران و ونزوئلاست كه
در دیدار مردمی زیر به خوبی مشخص است !!
ببینید برادر چاوز هم مثل آقای احمدی نژاد بی نهایت مردمیه
و مردم چقدر باهاش راحتن.

اگر می خواهید به عمق تاثیرگذاری دین مبین اسلام بر روی برادر چاوز
پی ببرید به تصاویر زیر دقت كنید:
فردی كه هروقت به ایران می آید چفیه برگردن می اندازد
و به جایگاه شهدای ایران ادای احترام می كند،
همان فردی است كه تا چند وقت پیش از جنایتكار بزرگ جهان
و قاتل جوانان ایران یعنی صدام حمایت می كرد.
همان فردی است كه حتی در شرایط انزوا
و محكومیت صدام در كل جهان، اینگونه وی را به آغوش می كشد
و خود را به عنوان اولین و تنها میهمان عراق
بعد از جنگ اول خلیج فارس، به جهانیان معرفی می كند.





در عكس زیر، رئیس جمهور عزیزمان آقای احمدی نژاد،
به برادر دینی خود هاله های نور را نشان می دهد.

ببینید تاثیرگذاری چفیه چقدر بوده است!!!
عكس زیر جوابی دندان شكن به مخالفین سیاستهای حضرت احمدی نژاد است.
برادر چاوز در هیچ حالی از چفیه غافل نمی شوند.
ببینید چگونه فرهنگ دین مبین اسلام به سراسر دنیا صادر میشود!!!
ببینید، فقط ما ایرانیها نیستیم كه برای چفیه حرمت قائل هستیم،
بلكه با سیاست آقای احمدی نژاد، جهانیان در هر حالتی
برای چفیه حرمت قائل می شوند!!
اگر كمی صبر كنید چفیه را برگردن نائومی كمبل هم خواهید دید.

فكر كنم حالا برای همه روشن شده كه صادرات دین اسلام
و مدیریت جهان كه آقای احمدی نژاد فرمودند، یعنی چی ؟!؟
ماجرای دست دادن آقای پرزیدنت
خدا وکیلی این خانمه نمیگه اینو چرا آداب معاشرت یادش ندادن؟؟؟؟؟؟؟؟ 















ایرانیا تو اون دنیا
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن!
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!…حالا هم که …. ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم… اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن
شیخ محمود
آن ششمین رییس جمهور، آن ساطع هالهی نور، آن مهرورز رجائیسان، آن بهتر از ایكییوسان، آن دوستدار اقتصاد هردمبیل، استاندار اسبق اردبیل، آن سابقاً شهردار، آن آمده از ولایت گرمسار، آن نافی واقعهی هولوكاست، آن قانع به سنگك و پنیر و ماست، آن مرد عمل، آن خاتمالانبیای علیالبدل ، آن صاحب جمال، آن اهل قیل و قال، آن وبلاگنویس تك پست و باحال، آن همیشه در عالم فضا، آن بانی صندوق خالی مهر رضا، آن پس از حسنالقضا سوءالقضا، آن ناقض دویم جوزا، آن در دانشگاه اوستاد، آن از جمله اوتاد، شیخنا و مولانا و پرزیدنتنا شیخ محمود احمدینژاد، اهل هزارهی دوم بود و طرحهایش از هزارهی چهارم و عملش از هزارهی اول و با این حال معجزت هزارهی سوم بود و بر كس این معنای غریب مكشوف نگشت كه اول شخص پس از حضرت ختمی مرتبت بود كه او را دارای معجزت و صاحب كرامات دانستهاند، العیاذبالله. و معجزت البته بسیار داشت و خرق عادت میكرد بهتر از ژانگولر و در هوا راه میرفت و میگفت: ما میتوانیم .
نقل است كه از همان طفولیت شیر پاستوریزه میخورد. گفتند چرا چنین كنی؟ فرمود: تا بزرگ شوم، چاق شوم، چله شوم و در شارع پاستور سكنی گزینم كه آنجا تختی هست سلیمانی كه بر آن بنشینم و بدان ریشهی خاندان بنیاسرائیل درآورم .
و شرح معجزات او كه مشابه شقالقمر و ید بیضا و تبدیل عصا به اژدها و بیرون آوردن اشتر از دل كوه است از این نیز فزونتر است. در شرح این معجزات همین بس كه چون شیخ بیامد قیمت طلا و مسكن و دلار سر به آسمان هفتم كشید از بركتی كه در وجود شیخ بود و عدد سادهزیستان و بیكاران و وامگیرندگان از شمار بیرون شد تا دولت رجائیوار تحقق یابد بعون الله تعالی .
نقل است كه به هر دیار برفت، خلایق بیهوش میشدند بی واسطهی اتر و لیدوكائین. و آزمودند كه در ولایتی، خلقی عظیم گرد آمدند و یكی با دیدن شیخ طپانچه بر صورت خود بزد و بیفتاد و دیگری همینطور تا آخر طابق النعل بالنعل و بسان مهرههای دومینو. تا بدانجا كه خلایق روی همدگر تلنبار شدند و شمردند از كرور افزون بود
نقل است كه پنجاه تن از مشایخ و كبار طریقت اقتصادیه جمع شدند به تكفیر شیخ و مصحفی طویل بنوشتند كه شیخ محمود ناسخ اقتصاد است و بالله كه بیسواد است .شیخ باذن الله تعالی هویی بكرد و جملگی غیب شدند و خلایق از آن معجزت در حیرت بماندند .
در روایت است كه شیخ محمود با جمعی از یاران از جایی بگذشتند. درویشی بدیدند بغایت ژندهپوش كه زر همیبافت. یاران شیخ از آن حالت در عجب شدند. شیخ نزد درویش ژندهپوش برفت و فرمود: چه خوری؟
درویش بگفت: نون و سیبزمینی
شیخ پرسید: چه پوشی؟
درویش گفت: كاپشن چینی
شیخ گفت: زنهار كه آن نكنی. بیا مشاور من شو و نون و بوقلمون بخور .
و شیخ زریبافان مشاور شیخ شد و دل رضا نداد كه آن بوقلمون به تنها بخورد و بسیار نان و بوقلمون میان خویشان خود تقسیم كرد از مرحمتی كه در او بود .رضی الله عنه .
و نیز از كرامات شیخ این بود كه میگفت نفط را به قوت لایموت خلایق مبدل ساخته و بر سر خوان عوامالناس خواهد آورد و بدین سان خلایق بسیار از جوع بمردند و از اعتماد به كرامت شیخ كه گفته بود نفط را شوربا خواهد ساختن.
و گفت: هر كه گرانی بیند چشمانش آستیگمات باشد و یا كذاب.
و گفت: دیگران هر جا روند خلایق گوش كنند و ما هر جا رویم خلایق مدهوش كنیم.
و گفت: شأن مردم را قبل از انتخابات دستكم نگیریم .
نقل است كه چون از دنیا برفت، وی را در خواب بدیدند كه در خلد برین هفتاد هزار غلمان و حوری به ساخت رآكتوری گماشته بود كه اجمعین تكرار میكردند:
انرژی هستهای حق مسلم ماست.
رحمة الله علیه
از وبلاگی در سایت کلوب
طنز تصویری مراحل پست ریاست جمهوری احمدی نزاد
طنز تصویری مراحل پست ریاست جمهوری احمدی نزاد
از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده¬ای فقیر، زاده شده بود.
می¬شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.
جنگ شد با دوستانش به جنگ رفت. دوستانی که بعدها هر کدامشان زنده ماند، به قدرت رسید.
یک روز ساده که مثل همیشه خواب بود،
کسی صدای¬اش کرد و او با روی خوش، از خواب بیدار شد.
و کفش¬های¬اش را پوشید که به مسجد محل برود.
سر نماز بود که کسی او را صدا زد.
گفت : الان می¬آیم و سریعن از مسجد بیرون آمد و کفش¬های¬اش را پوشید.
با لبخند همیشه¬گی پرسید: چه کسی ممکن است با آدمی مثل من کار داشته باشد؟
فتند: مهم شده¬ای و باید بروی و خودت را در رادیو تلویزیون به مردم معرفی کنی.
گفت : هنوز زود است. ببین هنوز ساعت پنج صبح هم نیست!
چون کسی او را نمی¬شناخت، مجبور شد وقتی برسد، خودش را با صدای بلند معرفی کند.
وقتی او را شناختند، او را بردند پیش آقای حیاتی.
و کمی که گذشت، توانست با ضرغامی هم دیدار کندو طبق معمول با شوخی و خنده او را سر ذوق بیاورد.
قرار شده بود که رییس جمهور شود و مشت محکمی به دهان یاوه¬گویان شرق و غرب و مخصوصن اصلاح طلبان بزند.
او در دو مرحله مشت هایش را گره کرد.
برای اولین بار که جلوی دوربین و میکروفون خبرنگاران قرار گرفت، کمی گیج شده بود.
و حرکات ضد فرهنگی می¬کرد و علامت گروه متال را به مردم نشان می داد!
مردم از این ساده¬گی او لذت می بردند و به چشم آدمی ساده دل نگاه می کردند.
که گاهی ابراز احساسات شدیدی می¬کند.
و گاهی در هجوم ابراز احساسات مردم، کارش به جاهای باریک می¬کشد!
شناسنامه¬اش را برداشت و به پای صندوق رای رفت تا به خودش رای بدهد.
فقط کافی بود او دوباره کفش¬های¬اش را به پا کند.
و از قوی¬ترین مردان جهان کمک بگیرد
تا بتواند به پشتوانه¬ی قدرت نظامی،
و محبوبیتی که در بین نیروی مسلح داشت،
البته در این راه، دعای معلم کلاس اولش هم، بسیار کارساز بود.
توانایی¬های خودش نیز به کمکش آمدند
تا با نیرویی الهی و غیبی، در هاله¬ای از نور فرو برود.
و در هنگام عبادت، کفش¬های¬ کذایی را به پا کرد
و شیوخ کوچک منطقه را در تسلط قدرت بگیرد .
اما همیشه کفش¬های آهنینش را به پا دارد
برای رسیدن به حق مسلم مردمش، دل¬سوزی می¬کند.
او از خودش چنین سیاست¬مداری را به تصویر کشیده است:
————————————————————-
پی نوشت:
لازم به ذکر است که هیچ قصد و قرضی در کار نبوده و فقط یک نوشته طنز است.
قبلا از تمامی کسانی که می خواد بهشون بر بخوره معذرت می خوام
————————————————————-
گریه کن سرباز
نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.
آهای سرباز، آهای مادر!…
گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی…
گریه کن، بخاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست…
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده…
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند…
اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز…
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی… حق داری برایش دلتنگ شوی…
سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟

می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق…
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟
این دختر را چطور؟

حتماً او را دیده ای…
در کوچه پس کوچه های بصره… پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت…
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای…
این پدر را میشناسی؟

دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد کنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.
این را چطور؟

این اما مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال قبل توست برای کوکان افغان………
از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست…
سردشت خودمان، شلمچه ، قانا… صبرا و شتیلا… و ….
……………
……………
……………
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت …
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده…
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده…
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید…
گریه کن سرباز…




















































